تبليغاتX
دانشجویان سوسیالیست دانشگاه ازاد رودهن - بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

دانشجویان سوسیالیست دانشگاه ازاد رودهن

بیانیه دانشجویان سوسیالیست به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

 

" امروز روز اول ماه مه عید رنجبران جهان است. امروز روزی است که رنجبران قدرت تشکیلاتی و اراده دفاع از حقوق و منافع طبقاتی خود را ظاهر می سازند. امروز در سراسر جهان، رنجبران کار را ترک می گویند و روز کار را جشن می گیرند. ..شعار انقلابی و سرود های بین المللی رنجبران تمام جهان را به تکان در می آورد... " هشتاد سال پیش در اول ماه مه ۱۳۰۷، حزب کمونیست وقت ایران در اعلامیه ای از کارگران و رنجبران ایران خواست که به مبارزه ی جهانی کارگران جهت احقاق حقوق خود بپيوندند . پس از گذشت اين هشتاد سال و وقوع رويدادها و تحولات اساسي در جامعه ايران ،  زنجيره مبارزات افتخارآميز و درخشان جنبش کارگري در ايران با نيرويي  بسي افزونتر ، صفوفي در هم فشرده تر و خود آگاهي اي به مراتب صيغل يافته تر کماکان ادامه دارد . امروزه به يمن مبارزات جنبش کارگري در ساليان اخير و به طور ويژه فعالين کارگري شهر سقز از سال 1383 ،  در خواست برگزاري مراسم غير دولتي و مستقل روز جهاني کارگر به خواسته اي تثبيت شده در اين جنبش بدل گشته است . کارگران در ايران در هرکجا که امکانش را بيابند راسا به اجراي حکم جهاني طبقه کارگر در مورد روز اول ماه مه يعني تعيين شدن آن به عنوان " روز کارگر " ، تعطيلي اين روز و  آزادي کارگران در انتخاب نوع برگزاري مراسم اين روز بر اساس تشخيص خود اقدام مي نمايند . برگزاري مراسم روز اول ماه مه بي ترديد لحظه اي در روند مبارزات بي وقفه طبقه کارگر است اما تاريخي که در پشت اين مناسبت جريان دارد و با خون و افتخار در هم آميخته است و جنبه و جايگاه نمادين اين روز ، به آن ارزشي ويژه و منحصر به فرد بخشيده است . " رزاي سرخ " در اين باره چه گويا و شفاف توضيح مي دهد  : " در حقيقت، چه می توانست به کارگران شهامت و ايمان بيشتری در قدرت خودشان بدهد تا يک توقف کار توده ای که آنها خودشان آنرا انتخاب کرده باشند؟ چه می توانست شهامت بيشتری به بردگان ابدی کارخانه ها و کارگاه ها بدهد تا فراخواندن گردانهای خودشان؟ پس ايده جشن پرولتاری بسرعت پذيرفته شد، و از استراليا، آغاز به گسترش در ديگر کشورها کرده تا سرانجام تمام جهان پرولتاری را فتح کرد... جشن گرفتن روز اول [ماه] مه بسادگی يک بار کافی بود، تا اينکه هر کس بفهمد و حس کند که روز اول [ماه] مه بايد يک نهاد سالانه و پيگير باشد... اولين [خواست اول ماه] مه پذيرش هشت ساعت در روز مطالبه کرد. ولی حتی پس از رسيدن به اين هدف، روز [اول ماه] مه از بين نخواهد رفت. تا زمانيکه مبارزه کارگر بر ضد بورژوازی و طبقه حاکم ادامه دارد، تا زمانيکه همه مطالبات پذيرفته نشده اند، روز [اول ماه] مه نموده سالانه اين مطالبات خواهد بود. و وقتي که روزهای بهتری سر زنند، وقتيکه طبقه کارگر جهان رستگاريش را بدست آورد- آنگاه هم بشريت احتمالاً روز [اول ماه] مه را به افتخار مبارزات تلخ و رنجهای بسيار گذشته جشن خواهد گرفت... " ( " منشاء روز اول ماه مه چه هستند ؟ " ، رزا لوکزامبورگ )

ما در اين بيانيه ابتدا مي کوشيم تا به اين سوال و دغدغه بپردازيم که چرا اول ماه مه تنها عيد جهاني " کارگران " ( در معناي يک صنف و قشر خاص اجتماعي ) و سوسياليستها نيست و عيد تمام انسانهاي آزادي خواه و برابري طلب راستين و همه انقلابيون و تحول خواهان هم هست و اينکه چرا هر فعال سياسي و روشنفکري که مثلا با مبارزات جنبش دانشجويي سروکار دارد و پيشروي و تعقيب پيگيرانه و بي تخفيف مطالبات دموکراتيک  اين جنبش را امر و نقطه عزيمت و وجه همت خود قرار داده ، مي تواند اول ماه مه را جشن خود بداند و در آن سهيم گردد ؟  و نيز اين سوالات که آيا اين مساله تنها مي تواند ناشي از انگيزه هاي ذهني اي مانند همراهي و همدردي با محرومين جامعه و يا ترجيح ايدئولوژيک و يا پيروي از رنگ و بوي هميشه " چپ " جنبش دانشجويي و يا توجه به کارگران و استعداد و انگيزه بيشتر کارگران براي اعتراض به وضع موجود به دليل جايگاه فرودست آنان در سطح جامعه و ... باشد و يا مبناي عيني دارد و بايد به عنوان مقوله اي استراتژيک از سوي فعالين راديکال جنيش دانشجويي ( و ساير جنبشهاي دموکراتيک ) و روشنفکران انقلابي مورد توجه قرار گيرد ؟

 به اين سوالها مي توان به اشکال مختلف و در سطوح و فضاهاي گوناگون پاسخ داد اما ما  در اينجا براي پاسخگويي به اين سوالها و دغدغه ها که هر ساله در آستانه مراسم روز اول ماه مه تکرار مي گردند ، از محوري ترين مساله کنوني جنبش کارگري در ايران در شرايط کنوني يعني مطالبه حق تشکل مستقل آغاز مي کنيم .  بديهي است که نفس وجود تشکل کارگري و ادامه حيات آن  محتاج يک رشته از حقوق بنيادين در سطح جامعه نظير آزادي تشکل ، آزادي بيان ، آزادي مطبوعات ، آزادي تجمع و اعتراض و ... يعني درجه اي از آزاديهاي دموکراتيک است  که بدون آنها وجود " تشکل مستقل کارگري " فاقد موضوعيت مي گردد . بيش از دو قرن تاريخ کاپيتاليسم نشان مي دهد که در همه کشورها فقدان اين آزاديهاي دموکراتيک يعني اختناق و سرکوب و استبداد مانع عمده تشکل يابي کارگران بوده است . در تمام اين تاريخ بخش اعظم جنبش کارگري جهاني ناگزير شده است تا  علاوه بر طرح مطالبات طبقاتي خويش براي کسب آزاديهاي دموکراتيک نيز مبارزه کند . در اينجاست که مساله تشکل طبقه کارگر به مقوله دموکراسي و آزاديهاي دموکراتيک در جامعه مرتبط مي گردد . بدون شک در عالم واقعيت منطقي نيست که کارگران ابتدا براي کسب اين دسته از آزاديها مبارزه کنند و بعد از آن به دنبال تشکيل نهادهاي مربوط به خود بروند بلکه تلاش و مبارزه در جهت ايجاد تشکل مستقل کارگري براي پيشبرد مبارزه اقتصادي طبقه کارگر به طور غير مستقيم به تلاش در جهت تحميل دوفاکتوي درجه اي آزاديهاي دموکراتيک در جامعه بدل مي گردد .

اما بلافاصله پس از طرح اين موضوع اين سوالات مطرح مي گردند که که برقراري اين آزاديهاي دموکراتيک در سطح جامعه در گرو چيست ؟ اختناق موجود بر چه پايه اي و کدام نيروهاي اجتماعي متکي است و براي در هم شکستن آن چه تغييراتي بايد در جامعه ايجاد کرد ؟ در پاسخ به اين سوال تبيينهاي گوناگوني در رابطه با ارتباط و ملازمه تشکلهاي کارگري و آزاديهاي دموکراتيک شکل مي گيرند . در درک و تببين رايج کنوني به عنوان مرده ريگي از دوران " اصلاحات " و " دوم خرداد " ، از طبقه کارگر درخواست مي شود که در اتحاد و همکاري و هماهنگي با بورژوازي  و عقبه اجتماعي آن - که تحت عنوان " نهادهاي جامعه مدني " معرفي مي گردند  -  و  تمام نيروهاي " مدرن " و زير چتر " وفاق ملي " براي دموکراسي در پروسه " گذار " جامعه به شکلي مسالمت آميز از مرحله  " سنت "  - که به عنوان علت اصلي استبداد حاکم معرفي مي شود – به " مدرنيته " مشارکت جويند . با اين تبيين نظريه پردازان بورژوازي سعي دارند با اعمال هژموني بر جنبش کارگري آن را مهار کنند و به سمت نوعي از تشکل کارگري سوق دهند که در سازش با سرمايه بتواند به حيات خود ادامه دهد و به شکل ديگري از انقياد کارگران به دست سرمايه گردن گذارد .

اما بررسى علمى و تجربيات تاريخى متعدد نشان ميدهد که علت اساسى اختناق سياسى حاکم در ايران، نه مقوله اي فاقد بار طبقاتي مانند " سنت " که مانند بسيارى از کشورهاى جهان سوم در قرن بيستم، خود سرمايه‌دارى است که " سنت " را نيز در خود هضم کرده و در خدمت سودآوري و بهره کشي بيشتر قرار داده است . هنوز چهره و خاطره هاي خونين پينوشه ها ، حاجي محمد سوهارتوها ، محمد رضا شاه ها ، ويدلاها و ... از ياد کسي نرفته است . اين خود سرمايه‌دارى است که در کشورهايي نظير ايران موجب اختناق سياسى براى کارگران است. در اينجا نيازى به تفصيل اين نکته نيست که چرا و چگونه دستمزدهاى پائين، شرائط سخت و غير‌انسانى کار، بى حقوقى کارگران، و اختناق سياسى و فرهنگى، براى ايجاد فضاى باب طبع سرمايه‌گذاران، تامين نرخ سود بالا، کاهش ريسک سرمايه، شکل دادن به نيروى کار نامتحد و سربزير، و عواملى نظير اينها حياتى است. همه اين شرايط بايد مهيا باشد تا توليد صنعتى در کشورى مثل ايران صرف کند و سرمايه به فعاليت صنعتى مشغول شود. چنين تبيينى از اختناق سياسى نتيجه سياسى اش روشن است: در ايران، ساختار سياسى حکومتى و نيروهاي سياسي و اجتماعي که مدافع مناسبات اقتصاد سرمايه دارى هستند نميتواند دموکراتيک و دموکراسي خواه باشد.

اما نظريه پردازان ليبرال در جهان سوم کوشيده اند اين تناقض را به شيوه اي حل کنند و براي آن راه حل ساده اي هم يافته اند : آنها مي پذيرند که يکي از معيارهاي مهم آزاديهاي دموکراتيک وجود آزادي تشکلهاي مستقل و داوطلبانه است اما کارگران هم بايد در چارچوب نظام سياسي حرکت کنند و الزامات نظام اقتصادي را درک کنند  يعني تضمين بدهند که تشکلهاي کارگري آنان به ظرفي براي رشد و نفوذ فعالين چپ و کمونيست بدل نگردد . بدين ترتيب نوعي کمونيسم ستيزي هار از جنس مک کارتيسم به يکي از پايه هاي اصلي اين مدل از " دموکراسي " در جهان سوم  و نظريات و مواضع و عملکرد ليبراليسم جهان سومي بدل مي گردد و مشخص است که اين مدل و خط قرمزهايش چه نسبتي با آزاديهاي دموکراتيک وسيع و بدون قيد و شرط در عرصه هاي سياسي و  اجتماعي و فرهنگي مي يابد . محور اصلى دموکراسى ‌اى که امروز از طرف سخنگويان بورژوازى ايران تبليغ ميشود انتخابات عمومى از ميان آلترناتيوهاى مجاز  و مورد تاييد طبقه حاکمه است .

 گرايش راست در جنبش کارگري که منادي " تشکل طبقاتي بر مبناي سازش و همکاري با بورژوازي " بود پس از انهدام  و اضمحلال جريان اصلاح طلبي حکومتي و سرگرداني و بي افقي کامل سياسي و استراتژيک ليبراليسم ايراني ، متحدان خود را در " بالا " از دست داده است ، قدرت رقابت با گرايش چپ را از دست داده و فعالييتهايش به رکود اساسي دچار شده اند . در مقابل ،  جناح چپ و سوسياليست جنبش کارگري وجه تمايز ديدگاه خود را در قائل بودن به " ستيز طبقات " و " مبارزه طبقاتي " مي يابد . در اين ديدگاه جنبش کارگري در مبارزه براي آزاديهاي دموکراتيک در بورژوازي چهره حريف خود را مي بيند و نه همکار و موئتلفش را . اين گرايش در راه ايجاد تشکلهاي صنفي – طبقاتي خود بر نيرو و قدرت بسيج طبقه کارگر تکيه مي کند . به عبارت ديگر اگر مساله ايجاد تشکلهاي کارگري محور شکل گيري يک جنبش وسيع طبقاتي گردد ، آنگاه کارگران به نيروي خودشان مي توانند به صورت دوفاکتو يعني عملا تشکلهاي صنفي خود را شکل دهند و نگاه دارند و آزاديهاي دموکراتيک را در عمل تحصيل نمايند . در اين ميان جنبش کارگري نسبت به ساير جنبشهاي دموکراتيک موجود در جامعه سرمايه داري از يک ويژگي تعيين کننده برخوردار است که نکته اصلي و کليدي مورد تاکيد ما در بحث کنوني است و آن اين است که در جامعه سرمايه داري به دليل موقعيت و جايگاه طبقه کارگر در پروسه توليد ، آزاديخواهي و مطالبات دموکراتيک آن برخلاف ساير جنبشهاي دموکراتيک ( مانند جنبش دهقاني ، جنبش ملي و ... ) اولا قابل برآورده شدن به روشهاي غيردموکراتيک به شکلي که پايه مادي آن از بين برود نيست و ثانيا  امري ذهني و سوبژکتيو نيست و عيني و ساختاري است و در پايه اي ترين ساختارهاي سرمايه داري ريشه دارد . بر اين اساس است که اعتصابات و مبارزات متحد طبقه کارگر در طول تاريخ مقتدرترين رژيمها را فلج کرده و در هم شکسته است و حتي ليبرالها را واداشته است که به اهميت تعيين کننده طبقه کارگر در روند مبارزه براي دموکراسي اعتراف کنند . اهميت اين تبيين در مبارزه براى کسب آزاديهاى دموکراتيک اين است که آزاديهاى دموکراتيک تنها تا به آنجا و به آن درجه بدست ميايد که بتوان آنها را، عليرغم منافع سرمايه، با مبارزه به سرمايه‌دارى ايران تحميل نمود و آزاديهاى دموکراتيک تنها تا به آنجا پايدار است که طبقه کارگر به نيروى خود بتواند بر استثمار وحشيانه و سودآورى سرمايه محدوديت جدى اعلام کند و به سمت نابودي کامل آن حرکت نمايد . در چنين شرايطي جامعه به جاي هارموني و سازش به سمت تعارض مي رود و تنش بين طبقه کارگر و بورژوازي بالا مي گيرد و چشم انداز تغيير اجتماعي در مقياس کلان در جامعه محسوس مي گردد . تشکل صنفي – طبقاتي اي که  دموکراسي را به شکل دوفاکتو  براي طبقه کارگر به دست آورد جامعه را به سمتي پيش مي برد که راه حل تغيير بنيادين در آن طرح شود و مقدور جلوه کند .

بر اين مبناست که بخش سوسياليست جنبش دانشجويي به طرح مقوله " اتحاد جنبشهاي دموکراتيک حول جنبش کارگري " مي پردازد . بر اين اساس است که دانشجويان سوسياليست بحث " نمايندگي افق پرولتري در جنبش دانشجويي " را مطرح مي سازند و از در بدنه جنبش دانشجويي به تبليغ و ترويج اين مساله مي پردازند  که اين چشم انداز را براي تداوم مبارزات خويش برگزينند  چرا که ممکن ترين و واقع بينانه ترين راه براي مبارزه پيگير در راستاي تحقق مطالبات دموکراتيک در سطح جامعه است . به اين معناست که شعار " اتحاد جنبش کارگري و دانشجويي " را پيش مي کشند و از بخش چپ جنبش دانشجويي دعوت مي کنند که مبارزه در راه تشکل يابي طبقه کارگر و غلبه بر موانع عيني و ذهني آن را به هسته اصلي راهبرد خود بدل سازند . با طرح چنين ديناميزمي – يعني پويايي " مبارزه طبقاتي " -  براي پيشبرد امر دموکراتيزاسيون در سطح جامعه است که  دانشجويان سوسياليست از تمامي آزادي خواهان و برابري طلبان راستين و روشنفکران انقلابي و تحول خواه مي خواهند که جشن روز اول ماه مه را از آن خود بدانند و در آن مشارکت کنند و آن را امري مختص به " قشر" و " صنف "  کارگر ندانند . در دوران ما راديکاليسم ، انقلابي گري و آزادي خواهي تنها از کانال پيوند با  ابعاد گوناگون مبارزات طبقه کارگر  به امري راهبردي و قابل ترجمه به زبان سياست واقعي و متکي به يک نيروي اجتماعي بدل مي گردد . امروزه سرنوشت آزادي و رهايي بشريت بيش از هر دوره ديگري به مبارزات " ارتش قدرتمند و مهيب " جنبش کارگري گره خورده است . اين همان امري است که بيانيه حزب کمونيست وقت ايران ، هشتاد سال پيش در اول ماه مه 1307 به طرح آن در جامعه ما پرداخت :

 " رنجبر ایرانی !
    تو یکی از افواج این ارتش قدرتمند و مهیب را تشکیل می دهی! تو باید در کنار رنجبران تمام جهان علیه بی قانونی های امپریالیسم، استبداد رژیم موجود، جنگ خونین سرمایه داران و زورگوئی های روز افزون کار فرمایان قد علم کنی: تو باید برای روز کار هشت ساعته بخاطر اعلام قوانین مدافع کارگر بپا خیزی!

رفقای رنجبر !  تظاهرات کنید، زیرا آزادی بشریت به اتحاد و تظاهرات رنجبران بستگی دارد. به پا خیزید، زیرا خیانت، ظلم، استبداد و خود سری دولت اشرافیت ایران حد و مرزی نمی شناسد. متحد شوید و برای ویران کردن اساس این ظلم و استبداد تظاهرات کنید... "

 

 

زنده باد اول ماه مه

زنده باد همبستگی طبقاتیمان

زنده باد سوسیالیسم

دانشجویان سوسیالیست دانشگاههای ایران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 13  توسط د.سوسیالیست رود هن  |